دریایم و دل در غمِ یک قایقِ تنها
آرام نشستم که نلرزد، دلِ دریا
هر موجِ دلم خواست به آغوش بگیرد
ترسید که قایق شکند در خمِ دریا
آرام شدم تا که گذر کردی و رفتی
آسوده به ساحل برسی، آخرِ دریا
طوفان و مهِ تیره زِ پیشِ تو گرفتم
تا ماه بتابد به ره قایقِ دریا
آن نور فرو ریخت به سیمای شبِ آب
راهی شد و آرام رسیدی ته دریا
رفتی و به جا ماند نگاهِ من تنها
بر خط عبوری که برید سینه دریا
دیدگاهتان را بنویسید